پیام باز و بسته> /متن چشمکي>

مردی دختر ۳ ساله ای داشت . روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای تزئین یک جعبه کودکانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر این کار ، تنبیه کرد و دختر کوچک آن شب با گریه به بستر رفت و خوابید . روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و زرورق ها را برای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد . اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است . مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داده می شد . اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار تا بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا پدر هر وقت دلتنگ شود با باز کردن جعبه یکی از بوسه ها را مصرف کند .می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خود داشت و هر روز که دلش می گرفت در آن را باز می کرد و به طور عجیبی آرام می شد . هدیه کار خود را کرده بود .
نوشته شده توسط خوشبخت ها در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت 2:43 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

خیلی سخته عزیزی از دست دادن....
خیلی درد آوره کسی که دوستش داری بشنوی اونم وقت چندانی نمونده که بره ...
خیلی زجر آوره که با خاطراتش بخوای زندگی کنی...
یه وقتائی بود که باران و دوس داشتم ، همیشه می خواستم زیر باران خیس شم...
اما دیگه از بارانم نفرت دارم، آره از باران متنفرم...
ای خدا غم رو آفریدی که دلهارو به هم نزدیک کنی...
اما این غم آدمارو از خودشون دور میکنه...
ای خدای صبوره من ،کاش منم یه جرعه از صبره تورو داشتم...
کاش...
نوشته شده توسط خوشبخت ها در شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام ...
تا حالا شده برای دادن احسان به جایی بری و غذا رو پخش کنی ، و در آخر
فکر کنی همه از غذا گرفتن و یه دفعه یه دختر بچه ای بیاد و بگه ،عمو پس من
چی؟ به من نمیدی....
تا حالا شده برای دادن احسان به جایی بری و غذا رو پخش کنی ، و پدر یکی
از خانواده بیاد و بگه ،من نمی تونم قبول کنم!
و در دلیلش بگه : بچه های من چند ماهه طمع گوشت و نچشیدن ...!
اگه اینا گوشت بخورن، از من گوشت میخوان...
تا حالا شده که آرزوهای بچه های بیمار و مریض رو از شون بپرسی؟
تا حالا شده بخوای کمک کنی ، و ببینی آنقدر زیادن که نمی تونی به اونا
کمک کنی...
چرا خدای صبور باید این جوری باشه ...
نوشته شده توسط خوشبخت ها در یکشنبه 30 فروردین1388 ساعت 2:48 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سا ل نو ، همه سالها این کلمه رو تکرار می کنیم اما هیج وقت افکار نو رو در سال جدید عوض نمی کنیم ...
من تبریکمو این جوری تکمیل میکنیم
کودکی که در حسرت گرفتن ماهی در سال جدید را دارد ...
کودکی که با چشمان گریان به لباسهای کهنه خود نگاه میکند...
کودکی که حتی سال نو او با روزهای گذشته اش فرقی نداره...
کودکی که در حسرت با چشمان نازش آرزو میکند یه روزیم سال نو برا او ،و خانوادش به تحقق بپذیرد...
سال جدید مبارک
نوشته شده توسط خوشبخت ها در پنجشنبه 29 اسفند1387 ساعت 10:5 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

مشکی یه رنگ عشقه ، نشان مهربونی
یه حرف تازه و خوب ، باید اینو بدونی
مشکی پر از عاطفه س یه رنگ صادقونه س
گفته خالص و ناب ، از دل عاشقونه س
فهمیدنش که سخت نیست ، اگه دلت با منه
مشکی یه رنگ زیباست که تا ابد می مونه ...
نوشته شده توسط خوشبخت ها در دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت 10:21 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

غریب و درمانده شدم تو بازی ثانیه ها
غصه دنیا جا گرفت ، تو این دل سر به هوا
گذشت این ثانیه ها ، خوابو به یادم می آره
بازی این زمونه هم ، سرابو ، یادم می آره
آواره شهر غمم ازین دیار به اون دیار
توشه من شراب غم ، نگاه من در انتظار
نوشته شده توسط خوشبخت ها در دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت 10:18 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

مثل بارون تو زمستون
می ریزه اشکای خورشید
واسه این دل خسته
مهربونی می شه ، امید
دل من خیلی کوچیکه
دل تو مثل یه دریاست
با نگاه گرم و گیرات
امیدم بسته به فرداست
تو که ماه آسمونی
میان شبای تارم
مثل هدیه ای الهی
که من زمینی دارم ...
نگاهت کشتی عشقه
میره تا به ساحل یاد
کاش بمونیم تو کتابا ...
مثل شیرین ، مثل فرهاد ...
نوشته شده توسط خوشبخت ها در دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت 10:16 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
نـذر کـردم گـر ز دسـت مـحنت هـجران نمــیرم
آستــانـت را بـبوســـم آسـتیـنت را بـگـیـــرم
نــه بـجــز نـام لـب لـعـل تــو ذکــری بـر زبانم
نــه بـجــز یــاد ســر زلـف تـو فـکری در ضمیرم
آشـنـای قـدسـیـانـم مـنکه در کـویت غـریــبم
پـادشــاه لامکــانم مـن کــپه در ملکت فقیرم
تـا تـو فـرمـان مـیـدهـی مـن بـنده خدمتگزارم
تـا تـو عـاشـق مـیکـش من کشته منت پذیرم
دیــر مـیآئی بـه مـحفـل میــروی زود از تـغافل
آخر ای شیرین شمایل میکشی زین زود و دیــرم
در گـلـسـتانـی کـه گـیـرد دسـت هر پیری جوانی
ای جـوان سـرو بالا دستــگیـری کـن کـه پـــیرم
تـا فــروغ طلعــت آن مــاه را دیــدم فــروغی
عشــق فــارغ کــرده اسـت از تابش مهر منیرم
نوشته شده توسط خوشبخت ها در پنجشنبه 15 اسفند1387 ساعت 11:16 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چه؟
ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو
ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟
آسمون میگه:انتظار دیدین تو
نوشته شده توسط خوشبخت ها در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 3:22 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

مرا ببخش برای عشق صادقانهام . . .
مرا ببخش برای حسّ بچهگانهام . . .
مرا ببخش برای نگاه عاشقانهام . . .
گره در من بود . . .مشکل از من بود
کودکی از من،سادگی از من، باشد،همه تقصیرها با من . . .
اما تو نگاهم کردی . . . در اوج سکوت ، تو صدایم کردی . . . در عمق عطش ، سيرابم کردی . . .
بگو آخر تو چرا ، رهايم کردی؟ بیمارم کردی؟ خرابم کردی؟
چه ابلهانه باختم! خودم را . . . عشقم و احساسم را !
چه شد آن حس قشنگ؟ چه شد آن مِهر لطیف؟چه شد آن شرم و حيا؟ چه شد آن قول و قرار؟
به چه حقی در من، تو نهادی مِهرت؟
تو نگفتی بعد از تو، منِ بی دل، منِ عاشق، منِ مست . . .
دل به ديدار که خوش گردانم؟
روی ز نگاه که گل اندازم؟
تو نگفتی بی تو، من، آن غنچهی پژمرده ز عشق . . . به امید که پرپر بشوم؟
من، آن اختر تابندهی شب به هوای که چشمک بزنم؟
تو نه گفتی،
نه ماندی . . .
تو فقط رفتی. . .
بی درنگ، بی تامل، بی مِهر . . .
آری تو فقط رفتی
بی من!. . .
باشد تو برو . . .
با او . . .
و من این بار نیز با يک حسّ غریب ، با این دعا بدرقه ات کنم :
عشق بی پایان من، ای هستی من . . .
کاش همیشه ، همه حال ، خندهات از ته دل باشد و گريهات ز شوق. . .
من که نابود شدم ، خار شدم ، آب شدم . . . تو مهمی،تو . . . تو و آن خندهی شيرين فريبايت
آری ، تو برو ، با او . . . او که ز من خنده گرفت و به لب های تو نشاند. . .
باشد تو بخند
شده با او . . .
فقط تو بخند . . .
نوشته شده توسط خوشبخت ها در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
.gif)
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نوشته شده توسط خوشبخت ها در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 3:10 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

زندگــــی ادامـــــه داره حــتی وقتــــی تــو نباشی
حتی وقتی که بــه چشمـام ، رنگ حسرتو بپاشـی
زنـــدگــی ادامــــه داره مــثل یـــک قــصــه زیبـا
مــثل یـک حــس رسیــدن مـثل عـطر خوش سیبا
زنـــدگـی ادامـــه داره مثـــل آهنــــگ تـــپــــیـدن
مثـل مــوج نـــاز چـشمات کـه بــه سـاحلا رسیدن
زندگــی ادامــه داره ، جــــاریـــه مثل دو تا مـوج
مـوج اولـش امــیده ، بــــال و پـــر بگیری تا اوج
زنــدگی ادامــه داره ، مـــوج دومـــش تـــو باشی
تا به روی زندگی مون ، رنـگ خوشبختی بپاشی
نوشته شده توسط خوشبخت ها در جمعه 9 اسفند1387 ساعت 10:32 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

تسلیت باد
نوشته شده توسط خوشبخت ها در سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت 10:0 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
رحلت حضرت رسول اکرم (ص)
و شهادت امام حسن مجتبی (ع)
تسلیت باد
نوشته شده توسط خوشبخت ها در سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت 9:55 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
کوچه دلتنگ غروبه
هوا بارانی و خیسه
رو بخار پشت شیشه
یکی با آه می نویسه
می نویسه دست تقدیر
قصه ما رو نوشته
رسم عاشقی همینه
بازی های سر نوشته
می کوبه بارون به شیشه
رعد و برق می زنه انگار
همچنان ، چشماش به راهه
تیک تیک ساعت دیوار
وقت پر زدن رسیده
باید از ستاره رد شد
تو کلاس درس پرواز
پر زدن ها رو بلد شد
نوشته شده توسط خوشبخت ها در یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت 10:10 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
سلام دوستان
وقت شما خوش و سبز این وبلاگ انشاالله بتواند خواسته های شما را برآورد سازد.
هر گونه انتقادی و نظری قابل احترام بوده و باعث تلاش بیشتر من میشود.
ودر پایان:
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند
با احترام
خوشبخت ها
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY
سننظر> آمار> آهنگ>
گوکل>